MY LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۲ | عکس
جونگ‌کوک چند ثانیه همان‌طور به عکس خیره ماند.
چهره‌اش آرام بود... اما نگاهش نه.
عکس را برگرداند و دوباره جمله‌ی پشتش را خواند.
«این بار هدف، سوا نیست... هدف، خود تویی.»
پاکت را روی میز گذاشت.
ـ «کی هنوز دست از سرم برنداشته؟»
همان لحظه تلفنش زنگ خورد.
شماره ناشناس.
جونگ‌کوک چند لحظه به صفحه نگاه کرد و بعد جواب داد.
ـ «بله؟»
هیچ صدایی نیامد.
فقط یک نفس آرام...
و بعد تماس قطع شد.
جونگ‌کوک اخم کرد.
دوباره تلفنش لرزید.
این بار یک پیام بود.
«به گذشته نگاه نکن... چون ممکنه گذشته زودتر از تو به سرت برسه.»
جونگ‌کوک فوراً از جایش بلند شد.
اما قبل از اینکه بتواند کاری کند، درِ دفتر باز شد.
لنا بود.
ـ «جونگ‌کوک؟»
او سریع عکس را از روی میز برداشت.
ـ «چیزی نیست.»
لنا چند قدم جلو آمد.
ـ «تو وقتی می‌گی چیزی نیست، یعنی دقیقاً یه چیز مهمی هست.»
جونگ‌کوک سکوت کرد.
لنا نگاهش را به دست او انداخت.
ـ «اون چیه؟»
جونگ‌کوک عکس را پایین آورد.
ـ «یه هشدار.»
لبخند لنا محو شد.
ـ «برای سوا؟»
ـ «نه.»
مکث کرد.
ـ «برای من.»
چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.
لنا آرام پرسید:
ـ «پس یعنی کسی برگشته؟»
جونگ‌کوک به پنجره نگاه کرد.
ـ «هنوز نمی‌دونم.»
در همان لحظه...
در مزون سوا باز شد.
سوا که مشغول مرتب کردن لباس‌ها بود، سرش را بلند کرد.
ـ «بله؟»
اما کسی جواب نداد.
روی میز جلوی در...
یک پاکت مشکی قرار داشت.
سوا آرام به آن نزدیک شد.
روی پاکت فقط یک اسم نوشته شده بود:
«جونگ‌کوک.»
سوا خشکش زد.
و درست همان لحظه، تلفنش زنگ خورد.
پیامی از یک شماره ناشناس:
«بهش نگو که پاکت رو پیدا کردی.»
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

MY LESSON

عههههه راستش پشیمون شدم چون دیروز فصل ۲ درس من رو تموم کردم ...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط